شما یادتون نمی یاد. . .

11
نویسنده : والی - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩
 

 

یکی از همین روزای آخر اسفند بود. تو گیر و دار ریخت و پاش عید بودیم و در به در تکوندن فرش و متکا و تشک رو پشت بوم..

هنوز برف زمستونی رو پشت بوما بود و هوا هم کلی سرد اما دل همه گرم بود و امیدشون به بهاری بود که داشت میومد. یه روز باتفاق حاج اسماعیل آقا دولابچی که از آدمای معتمد و اصیل بود داشیم از تو راسته لاله زار میرفتیم سمت بیابونای کوشک ناصری.حاجی نمی خواست از تو لاله زار بیاد آخه می گفت لاله زار جای اعیوناس و واسه شما جوونا خوبه نه ماها!!! مسیر همیشگیش از تو خیابون سرچشمه یا چراغ گاز وکوچه "وقفی" بود که اون موقه ها واسه راحتی کلام می گفتنش کوچه وخمی!!! (راجع به این کوچه و داستاناش بعدا خیلی می خونید)از اونجام مینداخت از تو باغ نظامیه و بهارستان می رفت تا برسه به کوشک. اما من اون روز بردمش تو لاله زار تا ببینه که والا به خدا دوره زمونه داره عوض میشه...

بوی عید هنوزم داشت به مشام می خورد .ماهی قرمز فروشا اومده بودن، سبزه فروشا اومده بودن.از تو بازار بگیر که مردم می رفتن لباس نو کنن تا لاله زار که یکی مثه من می رفتم با حاج اسماعیل دولابچی خودمونو نو کنیم. چشمامون باز بشه که ببینیم چه خبره. ببینیم که غیر از ما هستن کسایی که مثه ما فکر نمی کنن. هستند کسایی که مثه ما نیستن، کسایی که مثه ما لباس نمی پوشن ، مثه ما ایمون ندارن، مثه ما... .

ای بابا اون موقع مردم این چیزا رو می فهمیدن که باس خودشونو با جهان اطرافشون نزدیک کنن . اینم یادگار همون روزاست و باس تو همون کتابای برقی بورقی تو ویترینا یا از قدیمیا سراغشو گرفت...

 

 


 
comment نظرات ()