نویسنده :
والی - ساعت ۱٢:٠٢ ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩
یه شب من و وجیه السادات خاتون همشیره عزیزم دست آقا محمود داش کوچکمون و گرفتیم که بریم تا میدون ارک. از پامنار تا ارک با درشکه آمیز باقر درشکه چی اومدیم. بنده خدا به حاجی خدا بیامرز ارادت کامل داشت و در مکتب ایشون جلوس کرده بود خلاصه ما هر موقع قصد عزیمت به جایی داشتیم آمیز باقر میومد پیمون.
میدون ارک اون روز خیلی شلوغ بود. دکونا همه باز بودن انگاری که ناغافل شب عید شده باشه پرسون پرسون حالیمون شد که علی الوصف قراره فردا شاه بره حرم حضرت عبدالعظیم یا همون شابدالعظیم شماها. انگاری سلطنت همایونی به سالش رسیده بود. حاج عباس آقا می گفت که تو پنجاه سال سلطنتش بیشتر هوای حرم سراشو داشته تا چارتا خونه اونورتر. من با خودم گفتم مگه شاه هم خونه داره؟! مگه تو کاخ و کوخش نیست این همایون خان والا مقام؟! اون شب برا آقا محمود و آباجی خاتون دوتا لبو داغ گرفتم تا بخورن و تو شادی این روزای مردم این طفل معسومام شاد باشن...
هی..ه ه ه .. اون روزا بچه ها با دوتا لبو و یه سیر چاقاله و بازی با وق وق صاحاب کلی شاد می شدن اما حالا نمی دونم این بچه ها چی چی تو چارتا دکمه میبینن که عینهو دیوونه ها خودشونو به در و دیوار می کوبن و داد و هوار می زنن...؟!!!!!